غصه ها كه عادي مي شوند،
شعرها كه بي صدا مي شوند
وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي شوند
بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت گل مي كنند
وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه فرقي نمي كند

زمستان با بهار و امسال با پارسال
وقتي به آسمان يكجور نگاه مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا
و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند
: یعنی
بهار هر وقت دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت
خواست دلش بگيرد،

